|
بسم الله الرحمن الرحیم شاید این پرسش پیش آید که چرا این مصاحبه های هنری را در چنین وبلاگی عرضه کرده ام. پاسخم این است که (برای نمونه) مصاحبه زیر اگرچه به نظر سوخته و کهن می آید امّا به آن دلیل که گفت و گویم با کارگردانِ نمایش با تمام تلاشی که برای چاپ آن در مطبوعات داشتم به خاط کم لطفی برخی دوستان مطبوعاتی، هرگز به چاپ نرسید و در آرشیو ماند،بَرآن شدم آنها را در وبلاگ شخصی خود در دسترس علاقه مندان قرار دهم. ضمن این که لازم به یادآوری است هر کدام از این مصاحبه ها را با عشق و علاقه و ایمان به کارگردانش انجام می دادم و به زعم خویش، روند گفت و گوها خوب و در حد قابل قبول بودند.امید آن که شما نیز از مطالعه آنها لذت کافی و وافی ببرید. · استفاده از این مصاحبه ها، بنا به هر بهانه و مناسبتی با ذکر نام مصاحبه کننده و منبعِ برداشت، بلامانع است. *** مسافران نویسنده و کارگردان: سیروس همّتی بازیگران: وحید آقاپور،رضا پاپی، هومن خدادوست،سمیه عسگری،مسعود رحیم پور،عصمت رضاپور،رسول نقوی،بهار کریم زاده،یعقوب صباحی،علی یعقوب زاده عکاس: شکوفه هاشمیان روابط عمومی: زهرا شایانفر *** گفت و گو با « سیروس همّتی» کارگردان و نویسنده نمایش« مسافران» مردهای منطقی،زن های احساسی ! احمدرضا حجّارزاده «مسافران» پانزدهمین نمایش« سیروس همّتی» همزمان با ایّام محّرم در«خانه نمایش» اداره تئاتر روی صحنه رفت. این نمایش که برگزیده سوّمین همایش سراسری آیین های عاشورایی است توانسته با فرم منحصر به فرد خود در عرصه نمایش استقبال فراوان تماشاگران را برای گروه«مانی» به ارمغان بیاورد. همتی اگرچه پیش از این با ساخت نمایش های موفق و برگزیده ای چون«محال هم ممکن است»،«برگریزان»،«یک اتفاق عجیب»،« الو، ببخشید خط رو خط افتاده» و... نشان داده که بر سبک و سیاق کار خود و اصولاً مقوله تئاتر کاملاً مسلط است ولی در نمایش حاضر،گونه ای نو از روایت را با شیوه خاص دیالوگ نویسی و قصّه پردازی تجربه کرده و این، همان چیزی بود که به گفته خودش، همیشه آروزیش را داشته است. درباره این نمایش و عوامل موفقّیت آن با کارگردان نمایش به گپ و گفت نشستیم که در پی می خوانید. *** به نظرم داستان نمایش، بر اساس مستنداتی نوشته شده. این مستندات از کجا ناشی شده اند؟ کاملاً همینطور است. وقتی که من نتوانستم به کربلا بروم ولی دوستان و بستگانم رفتند و من ماندم، فقط به این دلیل که آن سرباز آمریکایی از قیافه من خوشش نیامده بود!، دیدم چقدر خوب است خاطرات مستندی را که آشنایان و دوستانم از آن طرف می گفتند تبدیل به یک نمایشنامه کنم. مثلاً در آن قسمت های درگیری با سرباز آمریکایی کمی از همان مستندات به کار رفته است. غیر از خاطرات مستندی که شنیدید و به کار بردید از منابع و مآخذ دیگری استفاده نکردید؟ مثل کتاب، اینترنت،فیلم یا...؟ نخیر،فقط تعزیه تُرکی اش را به کمک دوستانم پیدا کردم که تعزیه تُرکی علی اکبر (علیه السّلام) بود. ایده چندزبانه بودن نمایش چطور در اجرا پیاده شد؟ آیا از ابتدا در ذهنتان بود؟ بله،از اوّل در ذهنم بود. چون قّصه کار درباره امام حسین(علیه السّلام) است احساس کردم باید کارم را در سه اپیزود اجرا کنم. شاید اگر نمایشم درباره امام رضا(علیه السّلام) بود هشت اپیزودش می کردم. به خاطر عشق و ارادتم به اسم و عدد و مقام سوم امام حسین(علیه السّلام) آن را سه اپیزود کردم و دوست داشتم در هر قسمت از کشورمان ارادت محّبان و دوستداران کربلا را برای تماشاگر بیان کنم. فرقی نمی کند،چه از آذربایجان، چه از محله های ارمنی نشین تهران و چه از جنوب کشور. و به نظرم این مسأله پُل ارتباطی بیشتری بین تماشاگر و نمایش برقرار کرده. بله،اگر به شکل هُنری کار برگردیم، دست کم تنوع ذهنی، بصری و شنیداری می توانست برای من یک امتیاز باشد که من این کار را کردم. آنچه در این نمایش جالب است این که با وجود به کارگیری زبان های تُرکی، ارمنی، جنوبی(عربی) و انگلیسی در کار،دیالوگ ها به لحاظ مفهوم و درک موضوع برای تماشاگر نامفهوم نیست. یعنی متن به نوعی حالت مفهوم گرایی بین کلام و بازی دارد که تماشاگر بفهمد در این لحظه بازیگر چه می گوید. این دیالوگ های مهم امّا در عین حال ساده چطور نوشته شدند؟ من نزدیک به یک سال به نوع کلمات و دیالوگ هایی که قرار بود به کار برود فکر کردم و نوشتم. این همیشه برایم یک امتیاز یا ویژگی است که ببینم یک کلمه در زبان های مختلف چه تأثیری دارد. به عنوان مثال کلمه« یوقورت» یک واژه کاملاً تُرکی است به معنای«ماست» اما همین کلمه در زبان خارجی هم یعنی ماست،در ارمنی و فرانسه هم یعنی ماست! از این اصطلاحات زیاد داریم.«کیه»که ما به جای «چه کسی است؟» می پرسیم کلمه ای فرانسوی است یا«گاماس گاماس» هم ترکی است،هم ارمنی و هم فرانسوی. نزدیک به 9 ماه روی کلمات و دیالوگ ها کار کردم. برایم مهم بود تماشاگری که زبان ترکی نمی فهمد با نمایش ارتباط برقرار کند یا همینطور تماشاگری که زبان انگلیسی نمی داند و الی آخر. بین قومیت ها و آدم های قصه هم یک نوع تقسیم بندیِ«خوب و بد» شکل گرفته. یعنی ما از هر گروه انسان، دو نفر می بینیم، یک نفر مثبت و یک نفر منفی. این تضّاد و دودستگی به چه دلیل بود؟ آنتاگونیسم و پورتاگونیسم در کار نداشتم.معمولاً مردهای نمایش با این منطق پیش می روند که آن طرف کُشت و کشتار است و این رفتن، ممکن است برایمان خطرساز باشد امّا بر زن های ما این احساس غالب است که به هر حال این بچّه شان است و دارد می میرد و باید بروند شفایش را بگیرند یا بروند زیارت برای گمگشته شان و غیره. دیدگاه شما نسبت به مسأله شیعه و سنّی در این نمایش چگونه بود؟ سرباز آمریکایی جمله خوبی دارد. او می گوید:« تا زمانی که بین شما(شیعه و سنّی)جنگ هست ما اینجاییم» و من می خواستم بگویم حیف که بین ما این اختلاف هست. منظور من بیشتر آن شخصیتی بود که شاید حالا بتوان گفت وهابی است و سرِ شیعیان را می بُرَد. می خواستم اشاره ای به آن داشته باشید. بگذارید دیگر بحث سیاسی اش را دامن نزنیم که از دیدگاه وهابی ها،36 مُفتی اعظم بُریدن سرِ 7 شیعه را مُباح دانسته اند و حتّی فتوا صادر کرده اند که نماز و روزه از آنها ساقط می شود و به بهشت می روند.دوست داشتم وارد موضوعات نمایشی اش بشویم تا مسائل سیاسی اش که حیف، در این شرایط آشفته، عدهّ ای هم هستند که از این شرایط استفاده می کنند. بخصوص آدم های سیاستمدار بزرگ که از این اختلاف استفاده می کنند.منظورم کاملاً حضور آمریکایی ها و خارجی هاست. آقای همتی! شما در اغلب نمایش هایتان از برقع(روبنده) استفاده می کنید. این استفاده از روبنده چه مفهومی دارد که حالا رفته رفته به سبکی خاص در آثار شما تبدیل شده؟ بله،من این حرکت را از نمایش«محال هم ممکن است»شروع کردم. به این خاطر که احساس می کنم حضور بازیگر در صحنه می تواند به طراحی صحنه هم کمک کند. چرا بازیگر برود پشت صحنه وقتی می تواند آنجا با برقع بنشیند و در طراحی کمپوزیسیون ترکیب به من کمک کند؟ ضمن این که اصراری ندارم«حضور» یعنی بودن و«عدم حضور» یعنی نبودن! در واقع من پیش شما هستم امّا امکان دارد الان واقعاً پیش شما نباشم.در حقیقت این بازیگر هست فقط می خواهم چهره اش دیده نشود. چهره اش را نمی خواهم ولی فیزیکش به طراحی کار کمک می کند و دوست دارم در بَک گراندم(دورنما) دو نفر آدم بنشینند و به جنس کارم کمک کنند. در انتخاب موسیقی هم که به عهده خودتان بود به نظرم درست و موفق عمل کرده اید. بله،معمول این است که من در کارهایم اوّل موسیقی را انتخاب می کنم و بعد بر اساس موسیقی کارم را می سازم.این موضوع در غالب کارهایم از جمله«جایی در میان خوک ها» و«محال ...» و بالاخره همین نمایش مسافران اتفّاق افتاده. ولی در نمایش های اوّلیه ام ابتدا متن را می نوشتم و اجرا می کردم، بعد اواخرش دنبال این و آن یا موسیقی می دویدم. اغراق نباشد، باید بگویم موسیقیِ صحنه شهادت که ترکیبی است از ارمنی و ترکی که حسین علیزاده و گاسپاریان به اتفّاق موسیقی اش را ساخته اند باعث شد من به تُرکی و ارمنی بودن کار فکر کنم. متن نمایشنامه مسافران به لحاظ حسّی خیلی بر تماشاگر تأثیرگذار است. معمولاً چقدر بر این تأثیرگذاری احساسی در نوشته هایتان تأکید دارید و چطور آن را سر و سامان می دهید؟ طبق روال گذشته، کارهای من در حد یک متن 15 صفحه ای است. این 15 تا 20 صفحه متن به بازیگر داده می شود و بعد می بینیم که متن شده 40 صفحه.کارگاهی بودن کار، نه تنها این کار،«محال ...» هم همینطور، حتّی «مونی و کاروان هایش»که متنی خارجی از«پیتر ترسن» داشت و به خودم جرأت دادم و جسارت کردم که متن را تلخیص کنم و یک جاهایی به آن اضافه کنم، به این خاطر بود که تماشاگر از کار لذّت ببرد. پول می دهد، وقت می گذارد، باید از کار لذّت ببرد. حالا چه این لذّت معنوی باشد ـ اگر نمایش معناگر است یا عاشورایی یا آئینی ـ چه خارجی باشد، چه کمدی! برای من مهم بود که تماشاگر در صحنه شهادت گریه کند و در صحنه های ترکی بخندد. پس با این حساب تکلیف خودم را می دانم. در مورد انتخاب بازیگران چطور؟ معمولاً بازیگرانی که برای هر اپیزود انتخاب می کنم برایم مهم است که حتماً چند کار دیده باشند و از بازیگرانی باشند که کارهایشان بیشتر و بهتر از سایر بازیگران است.مثلاً آن دو سرباز آمریکایی که انگلیسی حرف می زنند هر دو فوق لیسانس زبان دارند. این از توانایی های شخصی بازیگر است. در اپیزو عرب ها،«عصمت رضاپور» و«رضا پاپی» عرب هستند. شنیده بودم قبلاً گفته بودید همیشه دوست داشتید نمایشی بسازید که بازیگران ایرانی بتوانند در آن به زبان های خارجی دیالوگ بگویند.فکر می کنم به خواسته تان رسیدید. بله. این آرزویم بود. همیشه وقتی می رفتم جشنواره فجر فکر می کردم چرا فقط خارجی ها باید خارجی حرف بزنند؟ یک بار هم بازیگر ایرانی، خارجی حرف بزند. در ساخت و اجرای مسافران با چه مشکلاتی مواجه بودید؟ در بین کارهای گذشته ام،مسافران یکی از سخت ترین کارهایم بود.در وهله اوّل به دلیل تعداد بازیگر. این اوّلین تجربه ام بود که 11 بازیگر داشتم. اکثر کارهای من دونفره،سه نفره یا حداکثر در«محال...»پنج نفره بود.در وهله دوّم،استفاده از زبان های مختلف و جمع بندی آنها دشوار بود. به نظرم این«یک» نمایش نیست.شما سه نمایش می بینید.سه نمایش مجزا ولی با یک هدف مشترک؛ هدف مذهب و بچّه! با توجه به این که متن نمایش شما،از جنبه بین المللی قابلیت اجراهای خارجی و حتّی داخلی در سطح کشور را دارد برای اجراهای خارج از پایتخت برنامه ای ندارید؟ این را باید مرکزِ(هنرهای نمایشی) از ما بخواهد. ارتزاق ما هنرمندان از راه همین کارمان است. وقتی بخواهند چرا نشود؟ باید تبلیغات کنند، باید مرکز در سفرهای خارجی و داخلی شان برنامه ای برای چنین اجراهایی در نظر بگیرند. به نظرم این نمایش به راحتی می تواند در کشورهایی مثل آذربایجان،ارمنستان و ... حرفی برای گفتن داشته باشد. چون قسمت هایی از اجرا به زبان ارمنی و بخش هایی به زبان آذری و تُرکی است. در پایان بفرمایید آیا مکان«خانه نمایش» برای اجرای نمایش«مسافران» مناسب بود؟ اصلاً.من در فرم های متقاضیِ اجرا در تئاترشهر بودم، درخواست تئاترشهر را کرده بودم ولی به من گفتند برو خانه نمایش! گفتم 11 ا بازیگر دارم و این کار حیف می شود. ولی متأسفانه هیچ اتفّاقی نیفتاد. من از مسئولان خواستم بیایند کار را ببینند و اجازه اجرا در تئاترشهر را بدهند امّا هیچ کدام از مسئولان نیامدند کارم را ببینند. جالب است که من اصلاً این متن را نداده بودم. متنی به نام«فردا» را دادم که رد شد و در اولویت ها قرار نگرفت.رفتم خواهش کردم موارد رَدِ صلاحیّت را به من بگویند. ولی موارد را نگفتند. فقط گفتند تو سال گذشته در همایش عاشورایی کار کردی، امسال هم کار کن. بعد با یک طرح 11 خطی موافقت کردند. چطور است موارد یک متن 40 صفحه ای را به من نمی گویند و با یازده خط طرح موافقت می کنند؟! بهمن ماهِ 1385خورشیدی/تهران
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حجارزاده
|
|
|