|
فَریاد نیمه شبی عُریان خاطره روی رگ هایِ سیاه و وَرَم کرده تختخوابِ من جان می دهد و شعر ـ « شعر» را می گویم ـ در یک قدمیِ او کاری از دستش ساخته نیست تنها ایستاده بر تاریکیِ تردید فَریاد می کشد ، فَریاد و مرگِ خاطره را نظاره گر است چه فایده؟ دنیا ناشنواست بیست ودوم تیرماه 1385 خورشیدی/تهران
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حجارزاده
|
|
|